رضا قليخان هدايت

1732

مجمع الفصحاء ( فارسي )

روز جدايى و شب وصلت هرآينه * اين محنت جحيم است آن راحت جنان زلفين جانفزاى و خط دلرباى تو * اين ساده ساج و قير است آن سوده مشك و بان سرخ و سپيد نوش‌لب و پاك ساعدت * اين از عقيق گنجست آن از بلور كان رخسار و عارض تو ز خوبى و خرمى * اين تازه‌نوبهار است آن طرفه بوستان گشته است عيش روشن و روز فراخ من * اين تيره چون دو زلفت آن تنگ چون دهان دارد هميشه پسته و بادام تو دو چيز * اين شهد نوش دارد آن ناوك و سنان جعد زره‌نماى تو و زلف جعد تو * اين همچو چنبر آمد آن همچو صولجان گويى كه قد خصم خداوند ما شده است * اين گوژ همچو دالى و آن چفته چون كمان عقل و عطاى اوست جهان را و خلق را * اين چشم را چو ديده و آن جسم را چو جان مايه ز طبع و حلم تو بردند باد و خاك * اين زين سبب سبك شد آن زان جهت گران جان و روان صاحب و صابى به پيش تست * اين تيره از بيانت و آن عاجز از بنان